سلام عزیزای دل مامان

حالتون خوبه؟

اومدم یه کمی به یادگار از این روزای خودم و بابی براتون بنویسم، بابی یک سال و پنج ماهه که به عنوان یه مهندس مشغوله کار و تند تند داره پیشرفت میکنه! و مدام پیشنهاد های کاری خوب داره. حقوقش خداروشکر به نسبت سابقه کاری کمش خیلی خوبه، فقط حیف که ما ماهی ۸۰۰ تومن بدون هزینه های روتین زندگیمون قسط داریم که البته ۳۰۰ تومنش ماله ماشینمون. نگفته بودم براتون قبل از عید یه وام گرفتیم و دل زدیم به دریا و یه پراید سفید هاچ بک خریدیم، خیلی بچه خوبیه! خیلی ازش استفاده میکنیم و با هم خوش میگذرونیم. دوتا سفر هم باهاش رفتیم، یکی کرمانـ ـشـ ـاه محل قبلی کار بابی! یکی هم شمال که من تنهایی با خاله نونوش و خاله مموش رفتم. 

متاسفانه مامی مجبور شد مغازه ش رو تحویل بده و یه جورایی فعلا بیکاره! ولی یه فکرایی تو ذهنمه یعنی میخوام از عید یه قرارداد شش ماهه ببندم و سعی کنم تو اون شش ماه خوب کار کنم. البته قبلش باید وسایل کارم رو آپدیت کنم و کار جدید درست کنم.

راستی پارسال اواخر دی/اوایل بهمن یه پیشی دوست داشتنی آوردیم به اسم عسـ ـل که الان دیگه حسابی بزرگ و خانوم شده و میخوایم بذاریم مامان بشه! هرجای دنیا که بریم با خودمون میبریمش و مطمپنام شما ها هم یه عالمه باهاش دوست میشید و کیفشو میکنید. خیلی خیلی ناز و باهوشه!

من و بابی خیلی بهتون فک میکنیم، خیلی براتون رویا میسازیم، خیلی دلمون میخواد زودتر بیاین تو بغلمون ولی الان اصلا شرایط جوری نیست که شما در آسایش و راحتی نسبی باشید. ولی میدونم که چیزی نمونده . . دعا کنید زودتر کارهای مهاجرتمون درست بشه! الان فقط نگرانیمون نامه تمکن مالیه! بقییه چیزا فقط یکم وقت میخواد وگرنه همه چیز تقریبا روبه راهه! بابی تابستون آیلتس امتحان داد و نمره خوبی گرفت و استرس اصلیمون رفع شد. 

میدونید این آذر که بیاد من و بابی نُه ساله که با همیم. به امید اینکه سال های بعدی رو در کنار شما جشن بگیریم . .


میخوام بعضی وقتا تو خونه شما ها رو این مدلی صدا بزنم

نانا معادل نازنین

دودا معادل دوست دارم

جونا معادل جانان

و . . .



دوستتون داریم

با عشق

مامی